می دونم تا ته قصه جدایی در کمینه تو به من امید بده حرف من همینه
میدونم لحظه ی شوم نبودن و نزدیکه امید بده تا ندونم این دنیا چه تاریکه
تاریکه می دونم سخته با من باشی و بدونی باید بری و تنها شم نگو نتونی شاید
نمی گی از هجوم عشق من دلت می گیره می ترسی بدونم و دل از غصه بمیره
می میره سرنوشت سنگ و منم از جنس شیشه ام
برات مهم نباشه بعد از تو چی می شم
تو به من امید بده آرامش بگیرم
بگو بی من راحتی تا راحت بمیرم
F
برچسب:
نویسنده: یاسین اکبری