خرید بک لینک

آنچنان سوزانم!

که نگاهم هر احساسی را به آتش می کشد!

آنچنان محزون ، آنچنان غمگین

که صدایم بغض سنگ را می شکند

.

.

.

دلت که آرام نباشد

خنده ها و مسخره بازیهایت که هیچ

بیخیالی هایت هم دردی دوا نمی کنند

کافیست بهانه اش جور شود

بغض امان نمیدهد

همیشه دقیقآ وقتی پر از حرف هستی

وقتی بغض میکنی

وقتی دآغونی

وقتی دلت شکسته

دقیقا همین وقتا

انقدر حرف داری که فقط میتونی بگی …

.

.

.

تو رفتی

و اینها می مانند تا ابد

یک آه

یک بغض لعنتی

و یک سوال بی جواب

آیا هنوز هم گاهی دلت برایم تنگ می شود؟

دلم یک لحظه نبودت را تاب نمی اورد

ببین روزهای بی تو با من چه کرده است

دیگر گریه هم امانم نمیدهد بغض بعد آزادی هم مرا رهایم نمیکند

.

.

.

بعضی وقت ها باید سکوت کرد

باید تلاطم دریا را درون خود تحمل کرد

باید حرف دل را قورت داد

باید نشست و دید روزگار چه بر سرت می آورد

حتی نمی توان گریه کرد

باید بغض کرد باید دم نزد و سکوت کرد

تنها نشسته ام و چای می نوشم و بغض می کنم

هیچکس مرا به یاد نمی آورد

این همه آدم روی کهکشان به این بزرگی

و من حتی آرزوی یک نفر هم نبودم

.

.

.

رفتنت نبودنت نامردیت

هیچکدام نه اذیتم کرد ونه برایم سوال شد

فقط یک بغض خفه ام می کند

چگونه نگاهت کردکه مرا اینگونه تنها گذاشتی

من هنوز هم درپس تمام اتفاق هایی که نیوفتاده اند میشکنم!

چشمهایت را ببند

گوش کن

دخترکی دلش را بغل گرفته

و زیر آوار بغض های فرو ریخته اش فریاد می کشد

.

.

.

می گویند

آخر خنده گریه است

بهانه ای جور کن بخندم

بغض بدی در گلو دارم

چه حرف بی ربطیست که مرد گریه نمی کند!

گاهی آنقدر بغض داری که فقط باید مرد باشی تا بتوانی گریه کنی

.

.

.

وقتی تو نیستی

من میمانم و لحظه هایی که با بغض میگذرند

باران که می بارد دلم برایت تنگ می شود

راه می افتم بدون چتر

من بغض می کنم ، آسمان گریه

.

.

.

بگذار بگویم عزیزم

بغض که می کنی نازنین

گریه ام می گیرد

خنده ات که بگیرد

حالم از همیشه بهتر است

می بینی زندگی ام را !

به دلت بند است بند دلم

.

.

.

کاش میشد نوشت

تموم حرفهایی که بغض شدند

و بر گونه جاری نشدند

.

.

.

خنده هایم با بغض و حرف هایم با مکث همراه شده اند

تنم را نمی دانم روحم سخت گریان است

برچسب: تنگه, نویسنده: یاسین اکبری تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 4:10

صفحه بندی